قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1023
تاريخ الفي ( فارسى )
« عبد الرحمن بايد كه لشكريان را فرمايد كه در قصبات كابل كه به تصرّف ايشان درآمده زراعت نمايند و در آنجا توقّف كنند تا آن سرزمين بتمامه مفتوح گردد . » و متعاقب نامهء دويم نامهاى ديگر برسيد مضمون آنكه : « اگر عبد الرحمن آنچه فرمودهام به جاى آرد و بىتأخير و اهمال لشكر به كابل كشد فبها ، و اگر در اين باب عجز و سستى نمايد برادرش اسحاق امير باشد و او در هيچ مهم مدخل ننمايد . » چون اين مكتوب به عبد الرحمن رسيد سران سپاه و معارف درگاه را طلب داشته گفت : حجّاج به من چنين و چنين نوشته و مرا به جبن و بددلى منسوب ساخته . و ولايت كابل را كه ديروز برادران شما در آن كشته شدهاند نيكو مىدانيد . غرض حجّاج آن است كه من در آنجا با مسلمانان به قتل برسم . من يكى از شمايم . صلاح و فساد من صلاح و فساد شماست . من در جنگ و آشتى و حركت و سكون با شما موافقام . ايشان گفتند : حجاج دشمن خداست . ما از اطاعت او بيزاريم و ديگر مراسم فرمانبردارى او به جاى نمىآريم . اوّل كسى كه در آن مجلس اظهار خلاف حجّاج كرد ابو طفيل عامرة بن وائله كنانى بود . و او از زمرهء اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، به فصاحت [ 141 ب ] و طلاقت لسان اتّصاف داشت . بعد از وى « 1 » عبد المؤمن بن شبث بن ربعىّ به معايب حجّاج زبان برگشاد و مردم را ترغيب و تحريص مىنمود كه حجاج را خلع كرده با عبد الرحمن بيعت كنند . امرا و رؤسا مكاتيب حجاج را ديده سخن دو ناصح شنيده در باب خلع حجاج يك جهت شدند و با عبد الرحمن بيعت كردند . بعد از آن عبد الرحمن با ملك كابل در مقام مصالحه آمد به آن شرط كه اگر بر حجاج غالب آيد خراجى كه از او هر ساله مىگرفته به او ببخشد و اگر مغلوب شود پناه به وى برد . پس عبد الرحمن بر ولاياتى كه در تصرّف داشت گماشتگان تعيين كرده با لشكرى عظيم متوجّه كران شد و از آنجا به فارس رفتند تا از خشكى روى به دفع حجاج نهند . در روضة الصفا آورده كه عبد الرحمن چون اظهار مخالفت حجّاج كرد به مهلّب بن ابى صفره كه در آن زمان از قبل حجاج والى خراسان بود نامهاى نوشته او را به معاونت و موافقت خويش خواند ، و مهلّب آن مكتوب را بعينه پيش حجاج فرستاد و پيغام داد كه : « اهالى عراق روى به آن طرف آوردند و لشكر عراق به سيلى ماند كه از فراز متوجّه نشيب گردد و سيلى چنين [ را ] به هيچ وسيله باز نتوان داشت مادام كه به مقرّ خود نرسد . اكنون مصلحت در آن است كه امير به هيچ وجه متعرّض ايشان نشود تا اكثر ايشان به وطنهاى خود
--> ( 1 ) . بعد از ابو طفيل ، عطية بن عمرو بود كه با حجاج مخالفت كرد ؛ - تاريخ سيستان ، ص 114 .